تبليغاتX
نگاه نو - مصیبت بی صدائی !!

مصیبت بی صدائی !!

 مردی در همسایگی مدرسه ای زندگی می کرد و هر روز به شنیدن فریاد و شیون بچه ها عادت داشت روزی هیچ صدائی از مدرسه نشنید سراسیمه و بر سرزنان به وسط خیابان پرید

-          ای داد ...ای بیداد !!...آهای مردم ! بیچاره شدیم ...چه کنیم با این مصیبت ...فکری کنید ...بلائی نازل شده .....

و مردم که کم کم دور و بر او را گرفته بودند متعجبانه نگاهش می کردند ...یکی از بین جمع رو به او کرد و پرسید

   - چه شده ؟....چرا فریاد می زنی ؟

   - صدائی نمی شنوم ؟!!!....صدائی از مدرسه در نمی آید ؟؟!!!!

   - مرد حسابی ....این چه حرفی است که می زنی ...مگر فریاد نشنیدن و صدائی برنخواستن مصیبت است ؟!!!!

   و مرد اینبار با فریادی بلند تر گفت :

         " بله ...بله در آنجائی که من زندگی می کنم باید فریاد و صدا های

           بلند را شنید که اگر نبود جای نگرانی است ...سکوت و بی صدائی

           نشانه ی بلا است !!"

                             * * * * * * * * * * * * * *

بله همینطور است اهل مدرسه زنده به آنند که صدا و فریاد آنهم متفاوت و دگرگون از آنان شنیده شود اینکه صدائی از آنان شنیده نشود و یا فقط ندائی واحد سر دهند بی تردید نشانه ی مردگی و مصیبت زدگی آنان است

    سکوت و بی صدائی و خموشی فقط شایسته ی قبرستان است و بس و تک صدائی و وحدت در رنگ و صدا نیز نشانه ی جامعه ای است ترسیده از زور و اختناق و یا گرفتار جهل و نادانی و شاید هم مبتلا به هر دو !!

   جامعه ای  که باید صداهای مختلف از آن  شنید و هر کسی به رنگی که خود می پسندد زندگی کند و به هر ندائی که خود قبول دارد پاسخ دهد بی دغدغه از اینکه دیگران چه صدائی دارند و چه می پسندند حال اگر یا از اساس صدائی از آن برنخیزد

و یا صدا و ندائی واحد بر آن مسلط باشد و فقط یک رنگ و یک فریاد پسندیده شود در این فرض شک نکنید که آن جامعه گرفتار مصیبت و بلائی است که هر چند به چشم نیاید اما در زیر پوست آن به مانند خوره ای به مرور آن را زمین گیر خواهد کرد

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 14:47 | لینک ثابت |
http://news.blogfa.com/posts)