تبليغاتX
نگاه نو - جواب کلوخ، سنگ نیست!!

جواب کلوخ، سنگ نیست!!

   جمله را خیلی کوتاه و رسا به زبان آورد، سیاستمدار صاحب منصبی در کسوت مبلّغان دین، پاسخ منتقدان خود را به دُرشتی و با مُشتی آ هنین می دهد و آنگاه در دفاع از آن ادبیات خشن اظهار می دارد که "جواب کلوخ سنگ است" !!

     اینکه واقعه چه بود و طرف های درگیر چه میزان حق داشتند را کاری ندارم، نکته ی قابل اشاره جمله ی کوتاهی است که از زبان آن روحانی صاحب منصب بیرون آمده است

   هنگامی که یک داعی به دین آنچنان ناشکیبا و نابردبار، جواب کلوخ را سنگ می داند، طبیعی است که برای مردم این سوال مطرح شود، که آیا آن را زبان سیاست بدانند یا زبان دین ؟

   گاه گفته می شود دین گریزی فراوان است و آنگاه می پرسند که علتش چیست، و زمینه های آن کجاست ؟..... برای جستن پاسخ، چرا راه دوری برویم، اگر اصل مسئله را بپذیریم که دین ورزی در جامعه ی ایرانی کم کم عمق و محتوی  خود را از دست می دهد، بدون شک یکی از علت هایش همین موردی است که اشاره شد ....بله ....همین مورد ....هر گاه انسانی که به اقتضاء لباس بر تنش می بایست مردم را به گذشت، رحمت  و حتی پاسخ مهربانانه به نامهربانی ها ،دعوت کند اما به جای آن، منطق سنگ زنی در پاسخ به کلوخ پراکنی طرف مقابل را داشته باشد ،در این فرض چه نازیبا خواهد بود، تصویری که از دین و دینمداری در ذهن مردم نقش می بندد

  وقتی سیاستمداری خود را مجاز بداند که در عوض به قول خودش کلوخ پراکنی دیگران او نیز سنگ پرتاب کند، تصور کنید در آنجا که چشمی نمی بیند و نظاره گری نیست، چه می کند !!و چه ها که نکرده است!!!

   آن جمله کوتاه و جمع و جور بیان شد، اما منطق نهفته در پشت آن را به دقت ببینید، منطقی به غایت خطرناک و زشت .....اول اینکه نقد مخالفان خود را کلوخ پراکنی می بیند ....وه!!.. که چه قرون وسطائی!! ......دوم آنکه پاسخ نقد را نه به میزان تندی و تیزی همان نقد، بلکه سوزناکتر  از آن را  لازم می بیند

   آه ...آه از روزی که دین مبلغّانی از این دست داشته باشد، که در آن روز از داشتن دشمن بی نیاز خواهد بود !!

  اسلامی که پیامبرش خود را "رحمه للعالمین" می داند و به هنگام ورود پیروزمندانه اش به مکه گذشته ی سیاه سردسته مخالفان را هم با لبخند و گذشت، پاسخ می دهد چگونه می تواند داعیانی از این نوع داشته باشد که پاسخ کُلوخ را به سنگ می داند

فلسفه ی دین تشویق و ترویج اخلاق تحمل، مدارا، رواداری، تساهل و تسامح است نه آنکه جواب تیغ را به تیغی تیزتر و پاسخ کلوخ را به سنگ بدهد، اگر اینگونه شد، آنچه که از دین می ماند فقط پوستینی خواهد بود، خشک و غیر منعطف و خالی از هر چه معنویت و عرفان

  بودا، روزی از مسیری می گذشت مردی به محض دیدنش او را به فحش و ناسزا بست ...ایستاد و کمی به او نگاه کرد، ناسزاهایش که تمام شد رو به او کرد و گفت

      "  ای مرد اگر کسی هدیه هایی که فرستادی

        را نخواست چه باید کند ؟!!"

  پیامبر اسلام نیز اینگونه بود، هنگامی که بچه ها و دیوانه های طائف در کوچه های شهر دنبالش دویدند و سنگش زدند، خسته و گرد و غبار نشسته بر سر و صورت ،به دیواری تکیه زد تا اندکی بیاساید،  غلامی سیاه می گوید، دلم به حالش سوخت، نزدیک او شدم، دیدم که زیر لب چیزی می گوید، گوشهایم را نزدیکتر آوردم، شنیدم که می گوید

  " خدایا ...آنان نمی دانند ....ببخشایشان !"

      باری، جواب کلوخ سنگ نیست به خصوص آنجا که پای دین در میان باشد، گاه لازم است که پاسخ کلوخ را با گُل و لبخند نیز  داد، از این رو آن جمله ی" جواب کلوخ سنگ است" نه زبان دین است،هر چند گوینده اش دستار بر سرداشته باشد  و نه حتی زبان سیاست خردمندان، بلکه تنها می تواند زبان "مستی"حاصل از احساس قدرت باشد و بس .

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 17:38 | لینک ثابت |
http://news.blogfa.com/posts)