تنها راه من به خداوند نمی رسد !
در بُتکده تا خیال معشوق ماست / رفتن به طواف کعبه، در عین خطاست
گر کعبه از او بوی ندارد، کنش است / با بوی وصال او ، کنش کعبه ماست
باری ، هر کس از راهی به خداوند می رسد، از این رو راه و نسخه ای واحد را نمی توان برای همه به شکل یکسان سفارش کرد، هر پدیده ای می تواند، بهانه ای باشد تا خداوند را درک کنیم، اما این "هر پدیده" نسبت به هر انسانی با انسانی دیگر متفاوت است
بعضی فقط با شرکت در آئین ها و مناسک، راه او را می یابند، برخی دیگر بر عکس در آئین ها که شرکت می کنند به تنها چیزی که فکر نمی کنند، خداست!! ُمدام فکر شکل و رنگ و لعاب کارند، آنقدر اسیر ظاهر که از معنا و محتوی فرسنگها فاصله دارند
یکی با دیدن یک شاخه گل سرخ، دیگری با تماشای غروب آفتاب و یا با قدم زدن بر روی برگ ها و سر شاخه های خشک بر زمین افتاده ی پائیز به ملکوت خداوند می رسد و کسی با عبادت در کنیسه و آن دیگری با نماز در کعبه و یا فردی دیگر راز و نیاز در کلیسا او را به خداوند نزدیک می کند
خداوند،" جان جهان" و روح آن است، جان، دور و نزدیک، این شکل و آن شکل ندارد، می توان در هر پدیده ای ردّ پای او را دید ...نه ...بلکه خود او را دید، چرا که اگر جهان جانی دارد، از اوست ...پس همه ی عالم از اوست ...صحیحتر آنکه ...همه ی عالم اوست !
وقتی اینگونه است، معنا ندارد، داد بزنیم که :
"....آی مردم !..راه من تنها راه رسیدن به خداست باید از آن پیروی کنید "
بلکه باید گفت :
".....ای مردم ! راه من یکی از آن راهها است "
مهم این است که از جدل های بیهوده پرهیز کنیم و فقط به ایمان برسیم، ایمانی از سر عشق که البته پایه های عقلانیت نیز او را مُحکم ساخته باشد
دوستان من !....محراب خداوند، همانجائی است که "من به او" می رسم ...مسجد، کلیسا کنیسه، داخل منزل، محل کار، طبیعت، خیابان ....هر کجائی که به او می رسم، محرابی است که می توان پهن کرد و آن را گشود و صد البته پدیده هایی که "من را از او" دور می کند، شیطانی و آتشین است
پرستش سنگ، چوب، خانه، ماشین، پول، ثروت، مقام و یا" انسانی" دیگر و حتی "خود" و نیز دستاری که بر سر بسته، موئی که بر صورت روئیده و تسبیحی که به دست گرفته ، همه ی اینها هر گاه دور کننده از ملکوت خداوند باشند، بیراهه اند


