تبليغاتX
نگاه نو

دروصف زیبایی های شب هر چه بگوئیم و بنویسیم کم است حق مطلب را حضرت مولانا ادا کرده است که :  

       

 

      داني شب چيست بشنو اي فرزانه       /خلوت كن عاشقان ز هر بيگانه 

      خاصه امشب كه با مَهَم همخانه /      من مستم و مه عاشق و شب ديوانه !

شب خودش قشنگ است، چه رسد به اينكه بلند و بالا، مثل" شب يلدا" باشد، اجداد ما ايراني ها چه خردمند بوده اند اينكه اول بهار شروع رويش طبيعت را جشن نوروز مي گرفتند ويا مانند همين شب يلدا، طولاني ترين شب سال را كنار اهل خانه و فاميل مي گذراندند، اين ها همه دست مايه هايي براي شاد بودن و شاد زيستن در فرهنگ ايراني است، هويت ايراني در توجه به رسم و رسوم ملي شكل مي گيرد، جمع گرم خانواده دور هم كه بنشينند،" آوا" و" نوا "ئي هم كه باشد ،حافظ بخوانند، قصه گوش كنند، بگويند و بخندند،و همه شاد باشند به خصوص در گذشته ها اينكه دور كرسي مي نشستند و تخمه مي شكستند! اين حال و هوا مثل" نان شب" براي جامعه ي ما ضروري است ،جامعه اي كه  مبتلي به فقر شادي است و عده اي مثل سربازان"لشگر غم" همه اش دنبال بهانه اي براي گريستن و گرياندن هستند ، چنين جامعه اي نياز به اين مناسبت ها دارد، بنده به عنوان كسي كه سالها در اين حوزه و آن حوزه درس دين خوانده ام، مطمئنم، اسلام راستین با اين مناسبت ها مخالفتي ندارد، كه بماند، بلكه تشويق هم مي كند، حساب آنهايي كه در برداشتهاي تنگ و تاريك خودشان گيرند، را از اسلام عزيز جدا كنيد، بيهوده عده اي تلاش مي كنند كه مناسبتي را جاي مناسبتي ديگر گذارند، هر مناسبتي سر جاي خودش، مناسبتهاي مذهبي از نوع سوگواري و مرثيه سرايي جاي خودش، از نوع شادي مذهبي هم جاي خود ،مناسبت هاي ملي هم سر جايش ، به هر حال ما ايراني هستيم، در عين حال كه مسلمان نیز هستيم؛ چطور عرب هاي مسلمان اصرار دارند كه رسم و رسوم عربي خودشان را حفظ كنند، از اين رو ما ايراني ها نيز شايسته است كه مناسبت هاي پسنديده ي ايراني را حفظ و حراست كنيم، به ويژه آن مناسبت هايي كه فضيلت هاي اخلاقي و انساني ، شادي و اميد به زندگي و آينده را در ما تقويت مي كند، شب يلدا به عنوان شب ايراني و همه ي شب هاي ايرانيان بايد به شادي و خرمي بگذرد، به قول همشهري ما فخرالدين اسعد گرگاني كه :

به شادي دار دل را تا تواني / كه بفزايد ز شادي زندگاني

چو روز ما همي بر ما نپايد / در او بيهوده غم خوردن چه بايد ؟

اميدوارم هميشه براي همه ي ايرانيان اينگونه باشد و بماند

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 0:26 | لینک ثابت |
 

زبان در کام، شمشیر در نیام!

عید غدیر که به نام عید ولایت امام علی خوانده می­شود، بهترین فرصتی است که می­شود، از او نوشت. به فراز و فرود زندگی او نگاهی گذرا کردم، از شجاعت، زهد، خداترسی، عرفان و دهها خصلت انسانی او گفته می­شود که صد البته صحیح و انکارناپذیر است، اما یک نکته در زمان حکمرانی­اش بسیار قابل توجه است. او مخالفانی از جنس­های مختلف داشت؛ از ریاکاران جوفروش گندم­نما بگیرید، تا سجاده­نشینان فریب­کار اندیشه­ستیز و متعصب، از زراندوزان پرتوقع و خودخواه، تا نادانان کوته­نظر خُل، لکن همگی اینها آزاد بودند تا خود آنچه که می­پسندند، باشند؛ آنچه که معتقدند، پایبند باشند؛ و آنچه که می­اندیشند به زبان آورند، "ابوجریر طبری" می­نویسد: بارها شد که خوارج، سرسخت­ترین دشمنان علی، در میانه­ی سخنان او شعار می­دادند، اما تا آنان دست به شمشیر نبردند، امام نیز آنان را از مسجد بیرون نکرد و حقوقشان را همچنان از بیت­المال پرداخت می­کرد! به تعبیر دیگر تا زبان در کام داشتند، شمشیر علی همچنان در نیام بود. زبان مخالفان علی در کامشان می­چرخید و و البته شمشیر علی در غلاف! آزاداندیشی علی در رواداری با اندیشه­های مختلف و مدارا با مخالفانش معنا می­دهد.

مجال فکر و بیان سخن به آزادی

فضیلتی است که یزدان به نوع انسان داد

غلام همت آنم که دست از آن نکشید

و گرچه بایدش از جان و مال تاوان داد

عجیب اینکه این مخالفان امام نبودند که تاوان آزادی فراهم شده را دادند، آنان فقط بهره­مند می­شدند بلکه فقط امام بود که با جان خویش تاوان آن آزادی را داد، جانش فدای آرمانهای عدالت­طلبی و آزادی­خواهی­اش شد تا همگی بدانند جان همچون اویی فدای عدالت و آزادی! تا ما چقدر خود را پایبند آن آرمانها کنیم.

من شیعه، تو شیعه، ما شیعه، و ناممان شیعه،.. در شادیشان خوشحال و در غمشان محزونیم، همه­ی اینها درست، اما چقدر روش و اندیشه­ای همچون او داریم؟

امام علی فکر را با فکر پاسخ می داد، اندیشه هر چند غلط و انحرافی را محکوم به حبس و شلاق نکرد بگبر و ببند، دور شید و کور شید، در کارش نبود، بله هر گاه کج­اندیشان شب­پرست،دست به شمشیر بردند و خون بیگناهان را ریختند با شمشیر سراغشان رفت، در آن حال هم زیاده­روی نکرد و به ابن­عباس سفارش می­کرد تا امکان دارد، مخالفان را با گفتگو به اردوگاه موافقان داخل کند، شک نکنیم آنچه که امام علی را کعبه­ی دلها ساخته، این­ها است.

روزی به یک زن غیرمسلمان که در پناه حکومت اوست، توهینی می­شود، فریادش به آسمان بلند می­شود که «اگر مسلمانی از غصه بمیرد، جایی برای ملامتش نیست»، خود را سرزنش می­کند که چرا زنی غیرمسلمان امنیت­اش سلب شد.

وه! که چه بوداو! و چه هستیم ما!... ادعایمان به آسمان هفتم رسیده، اما در عمل و اندیشه سالها به مقیاس سرعت نور از او فاصله داریم! نگارنده مخالف آئین و مراسم نیست همه­ی آنها سر جایشان درست اما تا به کی به  این شعارها و آئین­ها اکتفا می­کنیم و از عمل و اندیشه­ی علوی فاصله داریم؟ آیا زمانی برای کوتاه کردن این فاصله هست؟ خدا می­داند. 

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 21:14 | لینک ثابت |

قدرت – نابردباری تئودور راکیس، آهنگساز معروف و آزادیخواه نامدار یونانی، در خاطراتش به نکته ی شگفت انگیزی اشاره می کند : "... در یک خانه ی تیمی، ما چهار نفر بودیم که زندگی مخفی چریکی داشتیم و با هم زندگی می کردیم، در یک اتاق با هم غذا می خوردیم، با هم بحث می کردیم، تا اینکه یکی از ما به عنوان مسئول بقیه انتخاب شد، اول از همه اتاقش را جدا کرد، ما سه نفر در یک اتاق بودیم، او هم در یک اتاق دیگر غذایش را جدا کردو باید برایش غذا می بردیم، روزی به من گفت : "فلانی" مسئله دار شده! منظورش یکی از اعضای تیم بود، در مورد تسویه اش چه نظری داری !! " باری، سوال جدی ای در اینجا مطرح است، که چه نسبتی بین قدرت و نا بردباری است ؟ هنگامی که در حاشیه ایم ، شاید اندکی توان تحمل هم را داریم و یا حد اقل اظهار می کنیم که کاری به کار هم نداریم اما همینکه بر اریکه نشستیم و چربی و گرمی آنرا چشیدیم ، یک به یک شروع به حذف و به اصطلاح پاکسازی دیگران می کنیم این یکی به علتی و آن دیگری به بهانه ای ... خلاصه برای حذف و کنار زدن ، بهانه دم دست است و همیشه پیدا می شود و نیازی به جستجوی زیادی نیست، مهمترین بهانه ی حذف " تفاوت " است، همینکه کسی با ما متفاوت باشد بهترین دلیل برای حذفش خواهد بود ، این یک واقعیت است که هر گاه قدرت در پستو ها و گوشه های تاریک و به دور از نظارت دیدگان تیز بین لانه کند ، همین می شود که هر روز در هر ایستگاهی عده ای به اجبار پیاده شوند راستی این نابردباری ریشه در چه دارد ؟ درمانش به چیست ؟ برخی حتی آن موقع هم که قدرتی نیز ندارند، نسبت به "متفاوتان" نابردبارند چه رسد به اینکه صاحب قدرت و " خدم و حشم " ی شوند ! ریشه اش چیست ؟ و چه وقت درمان می شود ؟ گاهی فکر می کنم شاید پایین بودن آستانه ی تحمل جزء جدا نشدنی قدرت است اما می بینم که در تاریخ البته هر چند اندک، اما بوده اند بهره مندانی از قدرت که همچون دریا ظرفیت داشته اند و هر مخالف و منتقدی که بماند بلکه دشمنانشان را نیز تحمل کرده اند و همچنین بوده اند و هستند حاشیه نشینانی آنچنان تنگ نظر و متعصب که هیچ چیز غیر خود را تحمل نمی کردند و نمی کنند از این رو علت را باید در جایی دیگر جستجو کرد شاید،" دیوی "در همه ی ما نهفته و خفته است که گاه بیدار می شود و ما را به خود پرستی و نابردباری دعوت می کند، چه در قدرت باشیم یا نباشیم، مشکل در این دیو خفته در وجود مان است که در هر عصر و زمانی به شکلی رخ می نمایاند یک روز که در چنگ استبداد اسیریم و در حبس و حصریم از این نابردباری می نالیم و چه بسا فردای آن روز انسان هائی دیگر در پشت میله های آهنین استبداد ما اسیرند این دیو خفته که رنگ و لباسی خاص خود ندارد چه آنگاه که تاج بر سر باشد و یا لباسی از جنس تقدس آسمانی به تن داشته باشد  در همه حال با مهارتی خیره کننده فرصت بیابد جان می گیرد و جان می ستاند چه زیبا گفته حضرت مولوی که : نفس، اژدر هاست او کی مرده است ؟ /از غم بی آلتی افسرده است/ گر بیابد آلت فرعون او/ که به امر او همی رفت آب جو/ آنگه آن بنیاد فرعونی کند/ راه صد موسی و صد هارون زند/ آتشت را هیزم فرعون نیست/ زانکه چون فرعون او را عون نیست

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 21:12 | لینک ثابت |
فقط من بر حقّم !!

تحمّل و مدارا معادل کلمه" تولرانس"  یکی از ضرورت های غیر قابل انکار برای رسیدن به جامعه ی مُدرن است چرا که دستیابی به شاخص های چنان جامعه ای  به برخورداری از ابزار پیشرفته و رفاه مادی نیست، همه ی اینها نیازمند "فرهنگ مدارائی" اند تا از درونش علم، فلسفه، سیاست، صنعت و دیگر مظاهر تمدّن سر در آورند

جامعه ای که بتواند کثّرت و تفاوت و دگر اندیشی و خلاصه در یک کلام "اقلیت بودن" را تحمل کند، زمینه ای برای رشد و توسعه پیدا خواهد کرد

تحمل البته دو گونه است، یک موقع دیگری را تحمل می کنیم چون چاره ای غیر از آن نداریم، با اقلیت مدارا می کنیم چرا که به هر حال آنها را واقعیت های غیر قابل حذف جامعه می دانیم، از این رو به کف مطالبات آنها پاسخ مثبت می دهیم و تحملشان می کنیم، این تحمل،"شکلی"  است

نوع دیگر، " تحمل واقعی"  است آنجا که برای هر انسانی فارغ از مذهب، نژاد و فقط به جهت انسان بودن، به شکل رسمی "حقوقی برابر"  با دیگران قائل شویم  به عبارت دیگر  به رسمیت شناختن حقوق اساسی دیگرانی که می خواهند متفاوت باشند، پیش فرض هر نوع تحملی است که رنگ واقعی دارد

"احترام گذاری اخلاقی"  البته پسندیده است اما اسم این را نمی توان تحمل گذاشت بلکه تحمل به عنوان یک ارزش والای انسانی آنجاست که همه انسان ها "حقوق برابر"  و "فرصت برابر"  داشته باشند

نظام های سیاسی – ایدئولوژیک ای که فرصت ها را نیز تکّه تکّه کرده و در اختیار برخی شهروندان می گذارند و از برخی دیگر سلب می کنند، اینان از تحمل واقعی ( تولرانس ) فاصله دارند

ناگفته نماند، تحمل واقعی تنها یک تکلیف الزامی برای حکومت ها نیست، بلکه به نظرم یک ضرورت حیاتی برای جامعه ای به مانند جامعه ایران است

جامعه امروز ما به شدت متنوّع و متکّثر است و داشتن تحمل واقعی ضرورت انکار ناپذیر برای چنین جامعه ای است البته با توجه به این پیش فرض که باور داشته باشیم هیچ یک از ما بر "حق مطلق" نیستیم چرا که اگر مُدام هر یک از ما تکرار کنیم که "فقط من بر حقّم"  در آن صورت، نهایت چیزی که رخ می دهد این است که از سر ناچاری و نه اعتقاد به کثرت گرائی، همدیگر را تحمل کنیم و پر واضح است که این نوع تحمل شکلی و از سر اضطرار و ناچاری، مایه رشد جامعه نخواهد بود

باری از آن روزی که برای همدیگر حق برابر و فرصت برابر قائل شدیم و فارغ از هر نوع مرزبندی،حقوق اساسی همدیگر را پاسداشتیم، در آن صورت است که می شود گفت "تحمّل واقعی"  داریم

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 19:31 | لینک ثابت |
مردان سایه نشین

مدتهاست که در این فکرم تا در مورد آن دسته از مردان سیاسی مطلب بنویسم که خیلی دوست دارند آنها را مرد سیاست نخوانیم !!مردانی سایه نشین که در عین بهرمندی از مزیت های قدرت و برخورداری از چربی و گرمی اش اما دوست دارند که از آنان به نام قدیس و مرد خدا یاد شود

آنان دوست دارند از گرمای آفتاب بهره گیرند بی آنکه عرقی بریزند و خنکی آب را بچشند بدون آنکه گوشه ای از لباس شان خیس گردد

بله اینبار نقد کوتاهی دارم به آن دسته کسانی که دوست دارند بزرگ خوانده شوند و البته متوجه مسئولیت های آن بزرگ بودن نیستند

از این رو قلم به دست گرفتم تا چند ویژگی از آن مردان سایه نشین را برایتان بنویسم البته کار نگارنده ارائه نشانه ها و علامت هاست مصداق ها را به درست یا غلط خودتان بجوئید و بر عهده من ناچیز نگذارید که ورود به آن عرصه سیمرغ پر و بال گسترده می خواهد و از مرغکی دست و دل شکسته بر نیاید

1 – سیاست پیشه گانی که در حرف مدعی گریز از سیاست اند و خود را از جنس فرهنگ و دین و بیزار از قدرت معرفی می کنند اما در عین حال مشتاق ترین افراد برای دستیابی به قدرت اند چیزی که با دست از خود دور می کنند با پا به سمت خود می کشانند ادعای درویشی و زهد و پرهیز از قدرت را می کنند و چه بسا دیگران را نیز سفارش به همین  می کنند اما برای رسیدن به قدرت و حفظ آن له له می زنند و از هیچ کاری دریغ نمی کنند

2 – علاقمندند سرچشمه های قدرت را در اختیار بگیرند بی آنکه پاسخگو باشند سهمی بزرگ از قدرت دارند اما قیافه ی پرسشگری به خود می گیرند تا خود را از جنس مردم  نشان دهند عجیب اینکه شیفتگی به قدرت تمام وجودشان را گرفته است با این حال دوست دارند چهره ای مقدس و در هاله ای از نور و قداست در بین مردم معرفی شوند !!

3 – کلمه هائی مثل باید و نباید از دهانشان نمی افتد و مدام دیگران را توصیه به اخلاق و تقوی می کنند اما خطابشان فقط متوجه زیردستان و مردم کوچه و خیابان است و اخلاق غیر انسانی دانه درشت ها را می بینند و دم فرو می برند و حرفی نمی زنند و بدتر اینکه گاهی توجیه هم می کنند گو اینکه فقط مردم بیچاره یقه پاره آس و پاس باید از خدا بترسند و بس !

4 – حزب گریزند چون می دانند در دائره حزب باید موضع شفاف گرفت و پاسخگوی دیگران بود و برای مردم و هم حزبی ها پاسخ مناسب داشت از این رو همیشه به حزب گرائی می تازند در همان حالی که محفل و باند تشکیل می دهند تا قدرت را بین خود بچرخانند

5 – تلاش می کنند همرنگ جماعت شوند ممکن است در جلسات خصوصی آخر روشنفکری باشند اما در مقابل دیدگان مردم به شدت همراه با عادات عمومی مردم اند لذا از اینکه مردم را نقد کنند می ترسند و بیشتر توده ها را تمجید و تعریف می کنند

6 – برای آنان اصل بر ماندن و همه چیز دیگر فرع است حتی آرمان ها و ایده هائی که گاه به گاه در خلوت به زبان می آورند نیز ترجیحی بر آن اصل ندارد

7 – عاشق کلی گوئی اند حرفهایشان طوری است که اگر ناچار شدند بتوانند زیر حرفشان بزنند و امکان برداشت ها و تفسیرهای دیگری از کلامشان وجود داشته باشد

هیچگاه نظر روشن و مشخصی ارائه نمی کنند و حرفهای دو پهلو و چند پهلو می زنند تا هر شنونده ای راضی شود و به گمان اینکه او را تائید می کند از نزدش برود از این رو معلوم نمی شود چه خط و ربطی دارند معجونی اند از همه خط ها و دیگران را در قضاوت های متضاد در مورد خود باقی می گذارند تا در هر فرصتی بهره مناسب از آن قضاوت ها ببرند

8 – از اینکه با دیگران تفاوت داشته باشند در هراسند و صدا و ندائی متفاوت از آنان شنیده نمی شود صدای غالب را آنان نیز به زبان می آورند و نوعی وحدت و یکرنگی با حاکمیت به آنان آرامش می دهد

9 – منزلت خود را بالاتر از این می دانند که برای دیگران هزینه کنند و حتی راضی به هزینه برای ایده های خود نیز نیستند و البته در رفتاری و نگاهی مغرورانه وظیفه دیگران می دانند که برای آنان هزینه کنند و یا بهتر بگویم هزینه بشوند و از هستی ساقط گردند 10 – واقع گرائی را اینگونه معنا می کنند که باید با جریان کلی همراه و همگام شد و از هر گونه تغییر و اصلاح می پرهیزند و بیشتر از هر کسی تابع و دنباله رو هستند تا اینکه بر اطراف خود تاثیر بگذارند

11 – میانه روی را اینگونه تفسیر می کنند که باید نشست و ببینیم که چه خواهد شد و هر کسی که اهل عمل و حرکت باشد را افراطی و تندرو می شناسند و البته ملاک میانه روی را هم رفتار خود می دانند

12 – از اینکه هم سطح و هم ردیف دیگران دیده شوند وحشت دارند و برای خود منزلت و جایگاهی بر روی برج عاج و با فاصله زیاد از دیگران می بینند گریزشان از مشارکت در کارها نیز برای همین است که نمی خواهند رای آنان برابر با رای دیگران دانسته شود از این رو خود را همیشه در نقش لیدر راهبر و خط دهنده می بینند بی آنکه حاضر باشند هزینه های معنوی این پیشگامی را هم بپردازند

 

باری آنچه که اشاره کردم رونمائی از  چهره ی دسته ای  سیاست پیشه امروز ایران است که هم می خواهند سرچشمه های قدرت در اختیارشان باشد و در عین حال پاسخگو نباشند و بلکه قیافه پرسشگری به خود گیرند و نیز به مانند موجودات آسمانی پاک و منزه و قدیس شناخته شوند ....ما آدم ها چه موجودات عجیبی هستیم  !!

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در شنبه نهم آذر 1387 ساعت 18:0 | لینک ثابت |

انسان نشسته بر مقام خدائی !!

مریدی دلباخته و سینه چاک، که هر روز و شب برای مُرادش کرامت و فضیلت می تراشید و می بافت را گفتند :

- آنچه که تو می گویی" مراد" ت انکار می کند و برای خود نمی پذیرد

.....و آن مرید سراپا محو در مراد گفت :

   غلط می کُنه ...(....)خورد که انکار می کُنه!!...پدر سوخته مگه دست خودشه !!!

 

·         * * * * * * * * * * * * * * * * *

نسبت ارادت بین مرید و مراد از جمله چیزهایی است که خیلی جای حرف دارد، فضیلت تراشی و کرامت بافی، دکّان و دستگاهی گاه برای انسان فراهم می کند که فقط با خیمه و خرگاه و بارگاه سلاطین قابل قیاس است، البته اگر ارادت از سر صدق و صفا و معرفت باشد، حرفی نیست؛ چرا که در آن فرض اصل بر این می شود که ارادت به هیچ انسانی وسیله برای نیل به مقامات دنیا نخواهد شد این درست، اما اگر نادانی دیگران زمینه ای برای قداست بخشی به موجود خطا پذیری همچون انسان شود، کار به جایی خواهد رسید که آن نادانی را جائی برای توقف نخواهد بود

     آنچنان جهل و بی خردی انباشت بر هم می شود و متراکم بر هم و همچون مرضی فراگیر که تا مراد به خودش بیاید یک موقع می بیند که او را به مقام خدائی نشانده اند !!

     این مسئله در بین رهبران مذهبی نمود بیشتری دارد، معمول بر این است که برخی از مردم برای رهبرانشان چیزهایی می تراشند و می بافند که حتی اگر خود آنان نیز نپذیرند و انکار کنند این مردم هستند که دست بر نمی دارند و حاضر نیستند که کوتاه بیایند !!!

    نمونه های عینی برای تایید مطلب مورد اشاره فراوان است، تاریخ از این نمونه ها زیاد دارد که از یک سو نادانی دسته هایی از مردم و از سوی دیگر دنیا طلبان و جویندگان نام و نان که به نام مقدسات هاله ای دروغین از قداست به دور خود کشیده اند، این دو؛ دست به دست هم معرکه ای درست کرده اند که برخی اوقات نیز شروعی برای فرقه سازی شده است

     کوته فکری و ساده اندیشی در بین برخی از مردم کوچه و خیابان شاید راه درمانی نداشته باشد و شاید هم جائی برای ملامت و سرزنش آنان نگذارد، ملامت و سرزنش را باید متوجه کسانی کرد که با مقدسات بازی می کنند و آگاهانه و هوشیارانه از آن نادانی ها برای خود دم و دستگاهی می سازند تا آقائی کنند و مرید بازی راه اندازند

    اینان آیا می دانند که جهل و نادانی پایه های محکمی نیست و چه بسا زمانی برسد که خود آنان نیز به استناد به همان فضیلت ها و کرامت های ساختگی محکوم گردند، آن هم توسط همان کسانی که روزی آنان را می ستودند و ستایش می کردند !!

      من نمی دانم، کسانی که با سوء استفاده از اعتقادات مذهبی دیگران برای خود حرمت و قداست می تراشند چه سودی عائدشان می شود ؟!!

    وه !! که ارادت های برخواسته از این نوع مناسبات چه سست و ناپایدارند؛ وقتی انسانی که به مانند دیگران قوّت و ضعف دارد و بسان هر انسانی دیگر احتمال خطا و گناه در او می رود، این انسان را به مقام خدائی بنشانند و دیگران هم  از سر ارادت و برای رضای خداوند کرامت های داشته و نداشته او را ترویج دهند و هر نوع مخالفت و نقدی به آن انسان را مخالفت با مقدسات نام بگذارند، وضعیتی این چنین، بی بُر و برگرد، افزون بر سست کردن پایه های اعتقادات مذهبی مردم، میدان به دست "جوفروشان گندم نما" ئی خواهد افتاد که دکّان خود را با تظاهر و ریا و سالوس پر رونق خواهند کرد

     کالای دین می فروشند اما کف نشسته بر روی آب نصیبشان خواهد شد !!

  آنجا که جهل مایه ی تمکین و سروریست / باید به روز مردم دانا گریست

         

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 14:57 | لینک ثابت |
سفر به درون

"به درون خود سفر کُن، در بزن و از قلبت بپُرس که نظر او چیست "

"شکسپیر "

انسان در گیر و دار با بیرون، گاه آنچنان از خود غافل می شود که گویا فراموش می کند خود "او" وجودی دارد که باید سری هم به او زد،  سرعت پیشرفت های انسان در جهان بیرون از خود، به همان سرعت او را از درونش دور ساخته است

جنجال هائی که همه توجه انسان را به بیرون از خود جلب کرده، مانع از این اند که او نگاهی نیز به خود کند و گاه آنچنان غرق در گرفتاری است که در طی عمرش حتی چند لحظه ی کوتاه هم برای خود وقت نمی گذارد

چاره ی کار فقط در یک چیز است، وقتی هم برای" سفر به درون خود"  بگذاریم البته نگاه به خود داریم اما متاسفانه بیشتر از آنکه "خود واقعی" را بشناسیم و به درون آن سفر کنیم رو به "خود توهمی"  و "خود خیالی"  داریم و در آن اسیریم

قصری خیالی از آرزوها در ذهن خود ساخته ایم و هیچ راهی به سوی واقعیت درون، برای خود نگذاشته ایم

سفر به درون برای شناخت خود واقعی ضرورت زندگی همه ما است، البته برای این سفر نیاز به "سکوت"  و "خلوت"  داریم و کنده شدن از همه چیزهایی که دل به آنها سپرده ایم و رهیدن از همه آن چیزهایی که عادت به آنها داریم و خالی کردن ذهن از همه چیزهایی که بی محابا داخل در آن کرده ایم

وای که چه می کند به ما، این ذهن های شلوغ و پُر ازدحام که طی روز و شب به هزار سمت و سو کشیده می شود و صد البته برای رفتن به سفر درون به تهی سازی ذهن و رهائی از این " ازدحام های رنج آور"  نیاز داریم

نمی دانم که آیا  قدم زدن در شبهای بارانی و یا پیاده روی در هوای ابر گرفته پائیزی و یا گام زدن بر روی برگ ها و تکّه چوب های خشک و صدای خش خش آن را تجربه کرده اید؟ بهترین فرصت برای سفر به درون همان وقت هاست، وقت هائی که انسان را در رهیدن یاری می کنند، رهایش از هر چه باور ، عادت ، عشق و دل بستگی هائی که همچون بندهای مُحکم به دست و پای انسان افتاده است

سفر به درون در آن زمان ها که تنها هستم و حسّی به مانند حسّ ماهی کوچکی در دل دریائی بزرگ دارم، درست در همان زمان بسیاری از آن بندها و ریسمان ها را از خود جدا می کنم

ریسمان هائی که ما را به بند کشیده اند و خود نمی فهمیم که  اسیریم و در دهها بند گرفتار، اما درکی از آن اسارت نداریم

جمله " همه چیز را رها کُن و به خدا بسپار"  بارها در خلوت تنهائی ام به کمک آمده است، کمکم کرده تا همه چیز را به او بسپارم و رها و سبکبال آماده سفر به درون خود شوم

دوستان !....تنهائی در کوه و جنگل و یا قدم زدن های شبانه بسیار به من یاری کرده اند که این "رهائی"  را تجربه کنم

سفر به درون در خلوت تنهائی،  تجربه رهائی از آن بندها را به من می دهد و دوباره متولد می شوم ...بله ..ره آورد سفر به درون، " تولّد دوباره" است  

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در شنبه دوم آذر 1387 ساعت 20:17 | لینک ثابت |
http://news.blogfa.com/posts)