تبليغاتX
نگاه نو

محدودیت، دوام ندارد

مجال فکر و بیان سخن به آزادی / فضیلتی است که یزدان به نوع انسان داد

غلام همت آنم که دست از آن نکشید / و گر چه بایدش از جان و مال تاوان داد !

دنیای مدرن اینگونه است که مخالفت تا به شکل مدنی و مسالمت آمیز است، مانع نمی گذارند و تحمّل می شود، اصل هم همین است که دولت مُدرن و توسعه یافته، مخالفان مسالمت جو را محدود نمی کند، که بماند، بلکه از نقد و انتقاد برای حل مشکلاتش   بهره می گیرد، بگذریم از اینکه ممنون مخالفان و منتقدان نیز هستند که توانسته اند از راههای بی خسارت و زیان، مخالفت ها و و نارضایتی ها را به مسیر بی سر و صدائی هدایت کنند

مسئله اصلی این است که اگر در کشوری توده های مردم از سیاستی و روش هائی ناراضی باشند، نارضایتی خود را باید چگونه به گوش حکومتگران برسانند ؟!!....تنها یک راه وجود دارد اینکه راههای" ابراز مخالفت" باز گذاشته شود

وقتی "حق مخالفت ورزی" پاس داشته شد و حُرمت نهادند، آنگاه می توان گفت که آزادی هست و همه در ابراز نظر خود آزادند

ابراز آشکار مخالفت به شکل مسالمت جویانه، نارضایتی ها را از زیر به سطح می آورد و مانع از انباشت آنها و تبدیل شدنشان به کینه و نفرت خواهد شد، نارضایتی و مخالفت هر گاه به شکل های مسالمت جویانه و قانونی ابراز شود، مانع از این نیز خواهد شد که عده ای دیگر با موج سواری بر آن مخالفت ها رو به سوی ساختارشکنی آورند و بخواهند که برای دُکّان خود مشتری جمع کنند و آن را پُر رونق کنند !!

سیاست های جاری در یک کشور هیچگاه نتوانسته همه مردم را راضی نگه دارد، این طبیعی است اما به هر حال برای ناراضیان نیز راههای قانونی مخالفت را باز می گذارند تا مبادا آن مخالفت ها به سمت و سوی نارضایتی از ساختار سیاسی  کشیده شود، افزون بر اینکه "حق اظهار نظر و عقیده" حق سلب نشدنی هر انسانی است

معادله روشنی است که هر چه امکان اظهار مخالفت برای منتقدان بیشتری فراهم باشد و امنیت شغلی و اجتماعی آنان پس از نقد و مخالفت محفوظ بماند به همان اندازه چسبندگی و دل بستگی آنان به اصل نظام سیاسی  نیز بیشتر خواهد شد

اینجانب در عجبم که چطور فهم این معادله ساده برای برخی دشوار و سخت است لذا طوری اند که هیج روزنه ای را برای ابراز مخالفت حتی در قالب های قانونی نیز باز نمی گذارند !!

والله اینان در اشتباهند، نا گفته پیداست هر چه نارضایتی ها به شکل های سازمان یافته و مسالمت جویانه و با هدایت احزاب قانونی امکان بیشتری برای ابراز داشته باشند به همان اندازه نیز میزان رضایت  بالا می رود

دولت مدرن و توسعه گرا به دنبال آن است که از درجه نارضایتی بکاهد و اگر هر میزان نارضایتی وجود دارد، امکان به زبان آوردن آن را نیز فراهم می کند و آزاد می گذارد که مخالفان میتینگ و تجمّع داشته باشند تا آن نارضایتی ها در قالب های قانونی طرح شود نه آنکه با محدود سازی جُرئت و جسارت برای دور هم جمع شدن هم گرفته شود !!

محدود سازی دوامی ندارد، دیر یا زود همه باید تن به خواسته های حقوق بشری هم دیگر بدهیم

هیج شکی در این نیست که منع و حد و حصر ماندگار نیست، تجربه تاریخ این را به ما آموخته که هر چه آزادتر، ماندگارتر و هر چه محدودتر و بسته تر، در معرض اتفاقات غیر قابل پیش بینی ، مُهم آن است که همه به درجه فهم این مهم رسیده و ظرفیت های خود را بالا ببریم تا مبادا  در فضای آزادی نسبی باز عده ای دیگر و با شعارهای دیگر بخواهند حق مخالفت هم نوعان خود را از آنان سلب کنند ...چه سرنوشت عجیبی داریم ما آنگاه که دستی در قدرت ندارم از محدودی سازی می نالیم و آن روز که سوار بر اسب قدرتیم، مُدام و هر روز به بهانه ای برای مخالفان مرز و حصار می گذاریم، غافل از اینکه محدودیت، آن جا که حقوق بشر نادیده گرفته شود، دوامی ندارد  

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 16:17 | لینک ثابت |

بهشت فروشی !

آورده اند که شیخ احمد احسائی، گرفتار قرض و قوله شد، خبر به" محمد میرزا قاجار" رسید، وی به شیخ عرضه داشت که اگر غرفه ای در بهشت به او بفروشد، حاضر است در قبالش هزار تومان پرداخت کند و شیخ نیز سندی به دست خطّ خود نوشت و مُهر کرد و به شازده داد و هزار تومان از او گرفت و قرض های خود را پرداخت کرد!!

نمونه ای که آوردم، شاید همان یکبار این چنین بی رودرباسی و بدون پوشش و توجیه انجام شد و صد البته برخواسته از فهم ناقص قول دهنده و رندی قول گیرنده ، شاید هم بر عکس، اتفاق افتاده است

نمونه هائی به مانند مورد فوق به شکل عریان و آشکار کم اند، اما اگر در گوشه و کنار رفتار مذهبی مان دقت کنیم از این دست معامله گری ها متاسفانه کم نیست

زاویه ی پنهان برخی رفتار مذهبی، همین داد و ستد هاست که یک سو می خواهد به نام و نان برسد، بهترین راهش بهره گیری از احساسات مذهبی است و یک سو می خواهد بی زحمت و دردسر چندانی و بی آنکه از راه شرعی و  درستش وارد شود، برای خود بهشت الهی را داشته باشد، از این رو اقدام به داد و ستد با انسانی همچون خود می کند

ناگفته پیداست هیچ انسانی واسطه ی بین انسان و خداوند، حق بخشش و خرج کردن از کیسه ی خداوند را ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد از ناحیه باری تعالی به دیگران قول و وعده دهد، حتی مسئله" شفاعت" به عنوان یکی از اصول باورهای شیعه نیز آنگونه نیست که امامان جدای از اراده ی خداوند، خود می بخشند و خود می گذرند؛ بلکه آنان فقط به عنوان انسان هایی کمال یافته، واسطه درخواست مصلحت و دعا برای بندگان خدا می شوند و واسطه ای برای فیض الهی ، همین و بس و اراده، فقط اراده خداست

جای تاسف است که بسیاری از این معارف، کج فهمیده و کج فهمانده  می شود و آنگاه تاسف بیشتر اینکه رفتار عوام نیز طبق همان کج فهمی شکل می گیرد و کم کم می شود از اصول خدشه ناپذیر جامعه دینداران !!

خدائی که شایسته عشق ورزیدن بندگان به اوست، طرف داد و ستد و معامله گری نیست که چیزی از دنیای بندگانش بستاند و در قبالش بهشت را نصیب آنان کند و یا آنکه اشک ، آه ، ناله و گریه را بگیرد و در برابرش ببخشایدشان ، هر چند که آنان همان باشند که بودند و بروند دنبال کار خودشان و باز روزی دیگر و معامله ای دیگر تا در نهایت با دستانی پُر از سود به دیدار او روند !!!.....نخیر ..اینگونه نیست و چه بد می فهمند و کج می اندیشند، کسانی که این نوع خداباوری را می پرورند !!

خداوند در مواجهه  با بندگانش دارد، روح و جان آنان را پاک و بی آلایش می پسندد تا همچون گلی روئیده از درخت، باطن و حقیقت رفتار خویش را در رضوان خداوند مشاهده کنند، بی آنکه داد و ستدی باشد و تضمینی به مانند آنچه که بین فروشنده و خریدار عرفی اتفاق می افتد، رُخ داده باشد

آنچه که اتفاق می افتد، ظاهرش دنیا و باطنش آخرت است، حقیقتی نهفته در باطن رفتار بندگان که در آن سوی، آشکار می شود به گونه ای که فقط و فقط همه چیزش بسته به نیّت و  عمل بندگان و فضل خداوندگار است، به قول قرآن کریم  که می گوید

".....و آن روز آنچه که کرده اند را نزد خود حاضر می بینند ..."

داد و ستدی نیست تا کسی  واسطه باشد و تضمین بدهد و تضمین گرفته نیز با خیال راحت هر چه که می خواهد و می پسندد، انجام دهد و آنگاه که لازم دید باز مراجعه کند و تضمین های قبلی را مُحکم سازد

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 22:0 | لینک ثابت |

گریه بی بهانه !!

در دل من، چیزیست مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوائی است، که مرا می خواند .....

 

اینبار دست به قلم می برم که فقط برای خودم بنویسم، برای دل خودم و برای پاسخ به بهانه ها و گریه های بی بهانه ی کودکی که در درون دارم و برای قلبی که نمی دانم چه دردی و چه خواسته ای دارد !

امروز، در یک ظُهر غم گرفته ی پائیزی، آسمان پُر ابر و بارش باران هم به شدت زمین و زمان را خیس کرده است و من مثل اینکه یک پنجه ی قوی، قلبم را گرفته و مُدام می فشارد و دنبال جائی می گردم تا در "خلوت تنهائی ام " گریه بی بهانه کنم

بی آنکه برایم مهم باشد، دیگران در موردم چه فکری می کنند، مثل دیوانه های عقل باخته، کوله ای به پُشت انداختم و یک فلاکس چای، دو – سه عدد خرما و یک کف دست نان گرفتم و راهی کوه شدم

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس / کجاست دیر مُغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را / سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

کوههای پُر درخت ناهار خوران گرگان، وقتی باران هم که ببارد و عابر و ناظری هم نباشد، جان می دهد برای خلوت کردن !!

کلاه را تا ابروها پائین کشیدم که عینکم خیس نشود و زیر شُر شُر باران پائیزی، تک و تنها به راه افتادم؛ شاید برای اولین بار است که این ها را می نویسم، نمی دانم درست است که از خلوتم بنویسم یا نه؛ اما گفتن و نوشتن انسان را سبک می کند

حمل بر چیزی نکنید، همان اول اشاره کردم که این" دل نوشته" را کنار" دست نوشته "هایم نگذارید، اینبار برای دل خودم می نویسم تا خالی شود و توی آن چیزی نماند

حسابی،" های  های" گریه کردم ..برای چی ؟!!...و چرا ؟!!..راستش، نمی دانم فقط حال می کنم که در زیر این باران و هوای غم گرفته ی پائیز بگریم و بُلند بُلند هم بگریم

البته از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، که من بهانه برای گریستن کم ندارم، بهانه های ریز و درشت که یکی شان کافی است  تا  چشمانم را ساعت ها خیس نگه دارد

اما امروز در این هوای بارانی که به کوه زده ام، اشک بی بهانه دارم

بله ..دلم می خواهد دور از غوغاها و هیاهوها و جنجالها، خودم باشم و خدایم، بُلند بُلند با او" من و تو" کنم ...بگویم، خدای من! .....خدای من! ....من اینم ....و تو اینی ...بعدش هم "های های" گریه کنم و فریاد کشم

ای خدای من ....می دانم که زمانه سپری می شود و  روشنایی بر در ایستاده و باران می نشیند و آسمان صاف خواهد شد و آرامشم می رسد .....اما تا این همه در رسد چه رنج ها که بر من نخواهد رفت !!

ای خدای من ...می خواهم که در همه اوقات تو را در کنار خویش داشته باشم

 

حالی می کنم، سر تا پا خیس باران و گونه های صورت خیس از اشک و قلب و دلی طوفان زده و پُر موج !!

پا یاری از چوب در دستم و گل و لای تا به زانوهایم رسیده، آرام آرام حرکت می کنم و زیر لب با خدایم نجوا می کنم و گاه به گاه مثل مادر فرزند مُرده صدایم به ناله و گریه بلند است

راستش همیشه خلوت و تنهائی آن هم در جنگل و به خصوص گام بر داشتن زیر باران که تمام وجودم را خیس کند، دوست داشته ام اما امروز برایم روز دیگری است، نمی دانم چرا امروز چشمهایم سخاوتمندانه می بارند و دست بر دار هم نیستند

می پایم که کسی مرا نبیند و صدایم را نشنود و خلوتم به هم نریزد و همچنان خودم باشم و خدایم

اینگونه بودم و چند ساعتی نا معلوم بر من  گذشت و دست آخر آرام و سبک بال برگشتم و چشم به روزی که دگر بار بر گردم و در تنهائی، خودم باشم و خدایم ....

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دریغم آمد بگذرم و یادی از فریدون مشیری نکنم  غروب پائیز  ش خیلی قشنگ و دلچسب است ببینید

دلم خون شد از این افسرده پائیز / از این افسرده پائیز غم انگیز / غروبی سخت محنت بار دارد / همه درد است و با دل کار دارد / شرنگ افزای رنج زندگانی ست / غم او چون غم من جاودانی ست / افق در موج اشک و خون نشسته / شرابش ریخته جامش شکسته / گل و گلزار را چین بر جبین است / نگاه گل نگاه واپسین است / پرستوهای وحشی بال در بال / امید مبهمی را کرده دنبال / نه در خورشید نور زندگانی / نه در مهتاب شور شادمانی / کلاغان می خروشند از سر کاج / که شد گلزارها تاراج تاراج / خورد گل سیلی از باد غضبناک !!/ به هر سیلی گلی افتاده بر خاک / چمن را لرزه ها در تار و پود است / رخ مریم ز سیلی ها کبود است / نشان مرگ در گرد و غبار است / حدیث غم نوای آبشار است

چو بینم کودکان بینوا را / که می بندند راه اغنیا را / مگر یابند با صد ناله نانی / در این سرمای جان فرسا مکانی / سری بالا کنم از سینه کوه / دلم کوه غم و دریای اندوه / نگاهم می شکافد آسمان را / مگر جوید نشان بی نشان را / به دامانش در آویزد به زاری / بنالد زین همه بی برگ و باری / حدیث تلخ اینان باز گوید / کلید این معما باز جوید / چه گویم بغض می گیرد گلویم / اگر با او نگویم با که گویم ؟/ فرود آید نگاه از نیمه راه / که دست وصل کوتاه است کوتاه /

نهیب تند بادی وحشت انگیز / رسد همراه بارانی بلاخیز / به سختی می خروشم : " های باران !! / چه می خواهی ز ما بی برگ و باران ؟ / برهنه بی پناهان را نظر کن / در این وادی قدم آهسته تر کن / شد این ویرانه ویران تر چه حاصل ؟/ پریشان شد پریشان تر چه حاصل ؟/ تو که جان می دهی بر دانه در خاک / غبار از چهر گل ها می کنی پاک / غم دل های ما را شستشو کن / برای ما سعادت آرزو کن

روانش شاد

 

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 19:26 | لینک ثابت |
چنار عباسعلی !!

آورده اند که حرمسرای عریض و طویل" ناصرالدّین شاه" هر روز شاهد دعوا و رقابت های پنهان و آشکار بود، روزی کنیز یکی از بانوان حرم، مرتکب خلافی می شود و از آن رو که می دانست بانو عصبانی خواهد شد و تنبیهش می کند، تا قبل از آنکه خبر به او رسد خود را به" ری"  رسانده و در" عبدالعظیم" بست می نشیند، خبر بست نشینی کنیزک که به شاه می رسد از بانوی حرم می خواهد، گناه کنیز را ببخشد؛ البته این بست نشینی و خروج کنیز از حرم، شاه را به فکر می برد که چاره ای کند تا اهل حرم به هنگام حوادثی این چنین پا به خارج حرم نگذارند و در همان اندرونی، امکان بست نشینی برایشان فراهم باشد !!

فکر بکری به ذهن شاه رسید، بانوئی گیس سپید از اهل حرم را دستور داد تا به دروغ این خبر منتشر کند که خواب نما شده و به او خبر داده اند که در پای چنار کهن سال" گشن شاخ" در توی محوطه اندرونی امامزاده ای به نام" عباسعلی" مدفون است

این خبر که در حرم پیچید،همه خوشحال از اینکه امامزاده ای در اندرون دارند از شاه خواستند که دور چنار را نرده کشد و علم و کُتل آویز کند

شاه دستور داد اطراف چنار نرده کشیدند و اینگونه شد که آنجا را "چنار عباسعلی" نام گذاشتند، هر که حاجتی داشت و مبتلا به گرفتاری می شد رو به امامزاده ی تازه کشف شده می آورد و دخیل می بست

زن های شوهر مُرده، کنیزکان کُتک خورده، یتیمان درد کشیده، مقروضان گرفتار شده، راه ماندگان دست خالی مانده، عاشقان به وصال نرسیده، خلاصه هر مصیبت کشیده ای رو به سوی چنار عباسعلی آورد و کم کم پاتوق هر چه بدبخت و بیچاره و درمانده ای شد!!

"ناصرالدین شاه" هر چند این حیله به خرج داد تا گرفتاران اهل حرم برای بست نشینی ناچار به خروج از حرم نشوند اما به مرور این امامزاده صاحب شجره نامه و زیارتنامه و برو و بیائی شد تا در پناه این قداست ساختگی، آنچه که مردم از ظلم و بی عدالتی شاه سراغ داشتند را فراموش کنند

علم ها و کُتل های برافراشته و پارچه های تکّه تکّه شده و گره خورده بر شاخه های چنار قداست یافته و دیگ های آش و پلو نذری در پای چنار و دعاها و وردهای ساخته شده نیز کم کم مردم را مشغول به آنجا کرد، طوری که پناه جستن به "عبدالعظیم حسنی" و قداست راستین او می رفت که جای خود را به" چنار امامزاده" ای ساختگی در توی حرم شاه بدهد !!

وه !!...   که چه حیله ای است و چه می کُند و چه قدرتی دارد، این" آئین گرائی مذهبی "آنجا که بدل بسازند برای دور ساختن از "اصل" تا مردم مشغول باشند و مجالی برای فکر نیابند

قداست های ساختگی و بدلی، اینگونه اند که هم از اصل و نسخه ی واقعی دور می کنند و هم به مانند "ابزار" وسیله ای برای سوء استفاده تا در فرصتی مناسب در پناه سینه های چاک شده و فریادهای به آسمان رسیده و تعصّب های به جوش آمده، هر چه حقیقت و راستی است به قربانگاه رود !!

ایرانیان از آن رو که دینمدارند، همین مسئله متاسفانه زمینه ای است تا گاه عده ای با طرح ادعاهای عجیب و غریب و قداست های من در آوردی، سوءاستفاده سیاسی از مردم کنند و  وقت مناسب خودش از آن همه شور و فریاد و گریه و دخیل بستن به نفع مرام سیاسی نه چندان روشن خود بهره گیرند !!

البته که در این بین قشری گری و سطحی نگری و ساده لوحی برخی متدینان نیز  بهترین کمک برای سیاه اندیشانی است که در صدد سوءاستفاده اند

چه بر سر دین می آید ؟!! آن گاه که "قشری گری مذهبی" به یاری حیله گران ریاکاری بیاید که می خواهند دین را همچون ابزاری در اختیار خود گیرند

"چنار عباسعلی" به عنوان نمادی از "قداست های ساختگی" اگر الآن به پا نیست،امّا بی شک ریشه هائی داخل در جهل و نادانی توده ها، همچنان قابل رویش دارد و باقی است    

 

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 18:17 | لینک ثابت |

صلح طلبی، شجاعت بیشتری می خواهد !!

 

خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار بده

آنجا که کین است، بادا که عشق آورم

آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم

آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم

آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم

* * * * * *

اکنون که دست به قلم برده تا چند سطری بنویسم،" روز جهانی صلح" است، نوشته ام را با فرازهائی از "نیایش برای صلح" شروع می کنم،" فرانچسکوی قدّیس" نیایش مفصّلی دارد، که تکّه ای از آن را آوردم تا تاکید بر این نکته کنم، صلح فراتر از ایدئولوژی خواسته همه ملت ها است

گاه برخی گمان می کنند، اگر کسی داد و فریاد بیشتری داشت و برای دیگران هارت و هورت کرد و شاخ و شانه کشید، باید آدم شجاعی باشد؛ همین توهّم غلط باعث شده تا عده ای دیگر از سر تعصّب و یا جهل، مُدام بر طبل جنگ و خشونت و نابردباری بکوبند و این را نشانه ی شجاعت خویش دانسته و به رُخ دیگران می کشند !!

جای تاسّف است که در جهان کنونی، دین خواهی  و وطن دوستی ، با سوء استفاده از آن دواحساس پاک ، خشونت  و جنگ توجیه می شود  

عده ای به نام" حفاظت از منافع ملی" وطن خود  دست به خشونت می زنند و صدها کیلومتر دورتر از وطن خویش توپ و تانک پیاده می کنند و جمعی دیگر برآمده از ایدئولوژی تنگ و تاریک خود پاسخ خشونت را با خشونت می دهند و آنچنان این تسلسل خشونت ادامه می یابد که گاه برای انسان های شریف نیز برای دفاع از خود چاره ای جز پناه جستن به اسلحه باقی نمی ماند و صد البته همین "امر مشروع" نیز گاه از مرز ضرورت و حدّ کافی اش خارج می شود و رنگ و بوی افراط به خود می گیرد!!

همه ی اینها در حالی است که" صلح طلبی به شجاعت بیشتری نیاز دارد" و صلح طلبان همیشه از شجاعترین ها بوده اند، زیرا در عرصه صلح همه ی طرف های درگیر می بایست از سطح خواسته های خود کوتاه بیایند و برای "طرف مقابل" نیز حقّی قائل باشند و این "کوتاه آمدن" به جهت مصلحت های بزرگتر، همیشه تاریخ از" انسان های بزرگ" سر زده است

نمونه های تاریخی زیادی چه در بین رهبران مذهبی و یا سیاسی یافت می شود که به جهت نیل به مصلحت های بزرگتر از ایده های حدّاکثری خود کوتاه آمده اند و این کوتاه آمدن نه نشانه ی ضعف بلکه علامتی از "عقلانیت و خردورزی" آنان تفسیر شده است

صلح، مصلحتی بزرگ است و آنچنان با ارزش که می ارزد به خاطر آن در تعامل با دشمنان و مخالفان وارد "مذاکره و گفتگو" شد و از موضع عزّت و اقتدار، دوستی و آرامش را برای انسان ارمغان آورد

سیره ی پیامبر اسلام نیز همین را تائید می کند، ایشان در حُدیبیّه با مشرکان مکه مذاکره کرد و حتی برخی خواسته ها را کنار گذاشت تا آرامش بر "جزیرۀالعرب"  حاکم شود، چرا که می دانست در فضای آرام، منطق اسلام بهتر شنیده خواهد شد تا در زیر برق شمشیرها و تیزی تیغ نیزه ها !!

صلح خواهی پیامبر در حدیبیه مورد اعتراض برخی مسلمانان نیز واقع شد اما ایشان به خوبی در عین تفکیک "دفاع مشروع" از" جنگ طلبی و ایستادگی های نابخردانه" ضمن تاکید بر حفظ آمادگی برای دفاع ، هیچگاه به سمت جنگ و دعوا نرفت

چقدر در اشتباهند، کسانی که فکر می کنند هر چه صدائی بلند تر و فریادی از سر عصبانیت داشته باشند و دیگران را بیشتر تحریک و حساس کنند؛ شجاع ترند !!!

طولانی کردن صف دشمنان و هر روز از صف دوستان کاستن و به کار گیری ادبیات کوچه -خیابانی نشانه ی شجاعت نیست و در دنیای امروز آن را حمل بر شجاعت نمی کنند !!

رگ های ُمتورّم شده گردن و فریاد هائی از سر خشم و مُشت های گره شده، همیشه نشانه ی شجاعت نیست، شجاعت آنجاست که البته از سر عقل و خرد و نه ضعف و ناتوانی و نه از باب ضرورت و یا تاکتیک،" صلح طلب" باشیم و برای نیل به این مهم، اگر لازم شد، از موضع اقتدار با "دشمنان " مذاکره کرد

نوشته شده توسط عبدالله شاهینی در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 22:55 | لینک ثابت |
http://news.blogfa.com/posts)